تو که می دانی من عاشق گاز گرفتن لب پایین تو ام !
شیطنت نکن
فرقی نمی کند کجا باشیم
وقتی که تو گوشه ی لبت را گاز می گیری
می گویم :
گور پدر هر آن چشمی که تماشایمان می کند !
+
تاريخ 91/03/02ساعت 18:22 نويسنده misfit
|

پاسخ تو
به تمام آن حروفی که کنار هم چیدم و کلمه کردم
و تمام آن کلماتی که جمله کردم
و تمام آن جملاتی
که عاشقانه برایت شعر کردم
فقط یک حرف بود
یک "کاف" برعکس !
+
تاريخ 91/02/27ساعت 1:53 نويسنده misfit
|

بیزار نباید بود
بیزار یعنی گریزان
و فکر کن چه بدبخت است
اگر که ماهی بزرگ
بیزار از آبی دریای بیکران باشد
چه فکر زمخت منحوسی!
...
..
.
پ.ن: این همان ماهی کوچک سهراب است
که حالا بزرگ شده!
+
تاريخ 91/02/25ساعت 1:26 نويسنده misfit
|

بمیر ای آرزوی سالخورده
بمیر او هم تو را از یاد برده
چه می خواهی از این قلب شکسته؟
امیدی نیست
اینجا عشق مرده
+
تاريخ 91/02/23ساعت 1:40 نويسنده misfit
|

کودکی تنها
پشت پنجره ی اتاقش نشسته
و با حسرتی عجیب
به بازی و شادی کودکان دیگر می نگرد
و سال هاست که این فکر را در سرش می پروراند
که از خانه بیرون برود و به آنها بگوید:
" مرا هم بازی می دهید ؟! "
...
..
.
پیرمردی تنها
هنوز هم دارد از پنجره ی اتاقش
به بیرون نگاه می کند !
+
تاريخ 91/02/13ساعت 13:16 نويسنده misfit
|

عاقبت کاری می کنم
تا زمین به همراه تمام جنبندگانش
به جای خورشید
دور چشم های تو بگردد
+
تاريخ 91/02/13ساعت 0:45 نويسنده misfit
|

شاید اگر آن روز اول
تو جای آدم بودی
شیطان هم در برابر این همه زیبایی
عاشقانه سجده می کرد
+
تاريخ 91/02/11ساعت 1:12 نويسنده misfit
|

بگذار بگویم درد دلهایم را
شاید که به من خنده کنی از ته دل
ارزشش را دارد
دیدن خنده ی تو
حال به هر کس باشد:
من به فکرت روز و شب بیدارم
روزها از دلِ سنگ تو هی می نالم
شبها با یاد خاطرات ِ تو هی می بارم
درد می گیرد دلم گاهی
دوست دارم که کنارم باشی
دوست دارم دوستم داشته باشی
دوست دارم عاشقم باشی
وقت هایی که دلم تنگ می شود
چشم هایم را آرام می بندم
در کنارم تو را می بینم و از شوقم عاشقانه می خندم
چه عشق بازی ها که با توی خیالی نمی کنم:
با چشم بسته خیره به چشم های تو می شوم
با پای خسته نشسته به دنبال تو می دوم
با گوش هایم صدای سکوت تو را گوش می دهم
با قلب شکسته باز هم به تو عشق می دهم
خنده دارد.نه؟
هی بخند
من که از حال خود به خود خندیدم
+
تاريخ 91/02/09ساعت 11:15 نويسنده misfit
|

چقدر دلم تنگ شده است
برای شنیدن یک دوستت دارم از زبان شما
کاش بودی و باز هم برایم دروغ می گفتی!
+
تاريخ 91/02/04ساعت 0:51 نويسنده misfit
|

چه قشنگ باشد چه زشت
زندگی را باید کرد !
پس برایش چهره ای زیبا بکش
+
تاريخ 91/02/01ساعت 2:37 نويسنده misfit
|

بخشنده اش که تو باشی
دیگر چه باک از خطا کردن؟!
+
تاريخ 91/01/30ساعت 16:42 نويسنده misfit
|

اگر روزی خدا را دیدی
سلام من را به او برسان
بگو که یک نفر روی زمین نشسته
و به آسمان نگاه می کند
بگو که از غرورت کم نمی شود
اگر تو هم لحظه ای بر زمین
به زیر پاهایت نگاهی بیندازی
بگو که رسم خدا بودن
آفریدن و رها کردن نیست
بگو که با چند وعده ی راست یا دروغ
نمی شود آن طور که تو می خواهی زندگی کرد
اگر روزی خدا را دیدی
به او بگو که بزرگ بودنت را نشان بده
بگو که تو بودنت را بدون برهان نظم و علیت ثابت کن
آن وقت اگر کسی سجده نکرد
اگر کسی سبحان ربی الاعلی نگفت
اگر کسی رو به خانه ی خالی ات خم و راست نشد
جهنم و آتش و عذاب هایت بر ما حلال
اگر روزی خدا را دیدی
سلام من را به او برسان
+
تاريخ 91/01/18ساعت 2:27 نويسنده misfit
|

بعضی وقتا آدم باید تو یه لحظه یه تصمیمی بگیره
بعدن که از یه لحظه بیشتر به اون لحظه فکر می کنه
می بینه می تونسته تصمیم بهتری هم بگیره
...
..
.
و این یعنی آغاز پشیمانی!
+
تاريخ 91/01/15ساعت 0:52 نويسنده misfit
|

مست از نبودت
بــه جــز ایــن جـام شــرابــم هـمـدمـی دیــگــر نـمـی خواهم
هــر چــقــدر هـم مــســت باشـم بـاز یک پیمانه می خواهم
از تــو مــن بــودن کــنــارم را در ایــن شـبـهـا نـمـی خـواهــم
مــن امــشــب تــا ســحــر یــک ســاقـی جـانانه می خواهم
بــــرای زخـــم ایـــن دل مــرهــمــی دیــگــر نــمــی خــواهــم
گـر شـود یــک پــیــک بــا یــک درصــد مــردانــه مــی خـواهم
در دعـاهـای شـبـانــه از خــدایـم مـن تو را دیـگر نمی خواهم
گر اجــابـت مـی کـند مـستی ، مـسـتی جاودانه می خواهم
دگـر مـن مـنـت آغـوش گرم و مـهـربـانــت را نــمــی خــواهــم
خــودم را مـن تـک و تـنـها درون خــلوت مـیـخـانه می خواهم
دســتـی بــه جـام باده و دسـتـی به زلـف یار را نمی خواهم
هــر دو دستــم را گــره در دســت جــام بــاده مــی خــواهــم
قصه های عاشــقی را از زبان هیچ کــس دیــگر نمی خواهم
داستان مستی و میـخوارگـی در قـصه و افـسانه می خواهم
زل زدن در چشمهایت،بوسه های گاه گاهت را نمی خواهـم
کــه مــن امـشــب فــقــط لــب بر لــب پـیـمـانـه مـی خـواهـم
خودم را دل به تو داده نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم
یـــک حـمـیــد مـسـت ، بـی باده ، کـمی دیـوانـه مـی خواهم
پ.ن : اینو پارسال گفتم. امشب حال و هواشو داشتم اینجا نوشتم.
+
تاريخ 91/01/13ساعت 3:3 نويسنده misfit
|
